X
تبلیغات
حرف های یک دل شکسته








 







برچسب‌ها: حرف های یک دل شکسته

تاريخ : چهارشنبه بیستم فروردین 1393 | 14:50 | نویسنده : شایا | [ ]
چقدر زود گذشت تمام آن روز های که میخندیدم چقد زود گذشت تمام آن روز های که شاد بودم

چقدر زود رفت همان کسی که عاشقم بود 

وچقدر زود داره عمرم تموم میشه

 چقدر ساده منو فروختن همه ای اون آدم های که برایم تمام داریشان را میدادند

 چقدر دیر است که دیگر فرصتی ندارم چقدر سخت است که دیگر مهلتی ندارم باید رفت 

باید دل کند از این دنیا و همه ای آدم هایش از همه ای خوبی وبدی هایش 

نمیدام بعد از این دنیا کجا خواهم رفت آیا آن دنیا هم همین طور است؟

ایا در آن دنیا هم من تنها هستم؟


برچسب‌ها: حرف های یک دل شکسته

تاريخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393 | 2:2 | نویسنده : شایا | [ ]
اون هم رفت مثل همه ای چیز های که از داشتم واز دست دادم اون هم رفت

مثل بارون های بهار که زود گذرند نمیدونم مشکل از چی بود نمیدونم چرا رفت نمیدونم نمیدونم 

الان دیگه تنها تر از خدا منم الان دیگه مثل برف ها شدم که داره بهار میاد و

کم کم آب میشم خیلی وقته که نخندیدم خیلی وقته که گریه نکردم چون میدونم کسی نیست ارومم کنه خیلی وقته که نمیدونم خوشحالی یعنی چی خیلی وقته که آسمون من همش بارونیه خیلی وقته که برف اومده ولی بهار هیچ وقت نمیاد نمیدونم گناهم چی بود یعنی خدا هم منو دوس نداره  دیگه شک دارم که کسی منو یادش مونده باشه دنیا رنگ مشکی گرفته مثل زندگیم همه جارو سیاه میبینم  انگار تو یه شهر بزرگ هستم با یه دنیا ادم غریبه چرا اینجوری شد چرا؟ همه که منو دوس داشتن 

بعضی وقتا پیش خودم میگم اگه اون دنیا هم اینجوری باشه من نمیخوام تو اون دنیا هم زندگی کنم  همه فکر خودشونن ولی من فکر دیگران همه تو بدترین شرایط یه آغوشی دارن که بهش پناه ببرن ولی من باید به بی پناهی پناه ببرم خیلی سخته وقتی بدونی اون های که باهاشون خیلی راحتی و فکر میکنی میشناسیشون باهات غریبه باشن 


برچسب‌ها: حرف های یک دل شکسته

تاريخ : دوشنبه یازدهم فروردین 1393 | 12:57 | نویسنده : شایا | [ ]